|
گمان ميكنم ديشب خواب رنگ پريده ي واژه اي را ديدم
يا پرنده اي در آسمان هفتم . يا پنج شنبه اي از اضطراب پروانه
حالا لهجه ام سبز شده و چشمهايم لاي خواب ديشب جا مانده
هيچ كس حتي نمپرسد چرا سبز مينويسم ؟
چرا دستهايم بوي شعرگرفته!؟
چرا هيچ كس دلش براي پائيز تنگ نميشود؟
ميخواهم بروم براي آئينه گريه كنم.
گاهي كه صبح و ستاره به ديدنم مي آيند و آسمان بنفش ميشود
يادم ميافتد كه چه نسبت محرمانه اي با كلمات دارم و ياد تو مي افتم
كه هميشه حالم را از آئينه ميپرسيدي . بعد از تو كسي بي ابهام از كنار باران عبور نميكند
مثل تمام پنجشنبه هايي كه قد ميكشند و جمعه ميشوند
و من فكر ميكنم آخرين بوسه ات روي كدام نقطه از جسمم بود؟
باز صدايت راه مي افتد و نام من پرنده ميشود
باز آئينه دستهايش را براي گريه من تعبير ميكند
حالا تو هي بهانه بياور .
كنار هميشه نيامدنت باران به لكنت مي افتد
و با بونه و بوسه سبز ميشود
چقدر آواز كف گليويم _چقدر قمري كف دستم!
ديگر نبودنت را بهانه نميگيرم ؟
به جان خودت!
ديگر نه بيقراري ميكنم و نه بي تفاوتي!
تو را مورد اهميت قرار مي دهم
فقط بگذار ببوسمت
نميداني چقدر آواز كف گلويم _ چقدر قمري كف دستم
صداي ساز مي آيد. صداي انگشتهاي تو روي نتهاي سكوت
نميداني چقدر اضطراب پشت پلكهايم يخ زده؟!
اصلا بگذار اعتراف كنم كه ميترسم
هم از مرگ فنجان لب طلائيم و هم از مرگ احساسم
و هم از اين شب كه سرگيجه گرفته و هي ميچرخد...
از همان وقتي كه سبز مينويسم . از همان وقتي كه سبز مينوشم
از همان وقتي كه ترس پشت پلكهايم شكل تو ميشودنيز ميترسم
و باز منم و روياي خيس آمدنت و باز باران پشت هميشه آسمان
اصلا چه كسي گفته هفت آسمان بالاي سر من باشد؟
اگر من آسمان نخواهم بايد پيش كدام خدا بروم؟
به فرض كنار همين شب ديوانه – رو به پنجره بميرم- كدام آسمان يا كدام خدا سياه ميپوشد؟
چه كسي ميپرسد چند مدت قبل از مرگش مرده بود؟
اما دلم ميخواهد وقتي كه مردم تو شب هفت مرا در آسمان هفتم بگيري و رنگ چشمهايت لباس بپوشي...
و دوست دارم دستهايت بوي ترانه و موسيقي بدهد.......
آينه به خواب رفته مخاطب
ديگر براي كه گريه كنم ؟ششم تيرماه .پنجم پنجره.هفتم آسمان يا........
پانزده مرداد .شانزده عشق. هفدهم جدايي.....؟
اين روزها در تقويم هيچ خدايي ثبت نشده است
فقط تو ميداني و من.....
بگذار ببوسمت
بگذار ببوسمت
بگذار ببوسمت
لب هايم پر از ستاره و دوستت دارم است
لب هايم پر از حروف اشاره
لب هايم پر از حروف نام تو
بگذار........ببوسمت |